خودتمایز یافتگی

خودتمایز یافتگی

اگر چه اصطلاح خودتمایز یافتگی Differentiation of self مربوط به بوئن است، اما برداشت مفهومی از این اصطلاح به روانشناسان قبل از او بر می گردد. فروید اولین فردی است که فرایند جدایی درونی را مطرح نمود. فرد با احیای تضاد اودیپوس کمتر بر طبق فرافکنی های والدین عمل می کند و تمایل بیشتری برای ارتباط برقرار کردن با سایرین دارد. ماهلر اولین نظریه پردازی است که اصطلاح فردیت Individuation را در مدل شناختی خود بکار برد. ماهلر و همکاران وی شخصیت را همانطور که کودک رشد می یابد، این گونه تعریف کردند : جنبش از فردیت (وابستگی جسمی و روانی به مادر) تا فردیت (دوری و جدایی از مادر) است.

اریکسون در نظریه رشد خود ذکر کرد که تلاش بزرگسال برای کسب هویت موجب ارزیابی های درونی وی از خصوصیات دوران کودکی اش و دوری جسمی از خانواده مبدا می باشد. در مقایسه رابطه نظریه ارکسون ، نظریه سیتمی خانواده ، فردیت را به عنوان یک فرایند درون فردی و میان فردی شناختند که موجب استقلال در بین خانواده می شود ، بدون این که توسط روابط خانوادگی آسیب زده شود . (کاظمیان ، ۱۳۸۷) متمایز کردن فرایند عقلانی و احساسی به معنای شدت عینی گرا بودن و توقف اظهارات عاطفی نیست، بلکه منظور این است که افراد نباید تحت تاثیر احساساتی قرار بگیرند که به درستی درکشان نمی کنند.

هدف تمایز یافتگی، برقراری تعادل بین احساسات و شناخت است. در تئوری سیستم های خانواده کلید سلامت روان یک شخص در برخورداری او از هر دو حس یعنی حس تعلق به خانواده و تمایز یافتگی است.

نوشته های مرتبط
یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلد های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *