علل اختلال شخصیت مرزی

علل اختلال شخصیت مرزی

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی انواع مشکلات رفتاری و روانی نشان می دهند، از جمله ترس از ترک شدن و تنها ماندن، نوسانات خلقی غیرقابل پیش بینی، رفتارهای بی فکر و بی پروا، دوره های فراوان و طولانی افسردگی همراه با افکار خودکشی، اختلال شخصیت مرزی اغلب با یک یا چند اختلال بالینی کاموربید است، مثل افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلال دوقطبی، ADHD، اختلالات طیف اوتیسم، آنورکسیا، بولیمیا، و اسکیزوفرنی همانطور که خواهیم دید، نظریه های مربوط به علل اختلال شخصیت مرزی اغلب سعی می کنند ایجاد یک جنبه از جنبه های مختلف اختلال شخصیت مرزی را توضیح دهند، مثل ترس از ترک و رها شدن، تغییرات خلقی، یا تکانشگری. این قسمت را با نگاهی به بعضی عوامل خطر، که ایجاد اختلال شخصیت مرزی را پیش بینی می کنند، آغاز می کنیم و بعد به سراغ نظریه های بیولوژیک و پسیکولوژیک میرویم.

عوامل خطر برای اختلال شخصیت مرزی
اکثر افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دوران کودکی پر از مشکلات داشته اند که بسیاری از آن ها به فرزند پروری غلط والدین مربوط بوده است، از جمله: بد رفتاری کلامی، فیزیکی، سواستفاده جنسی در کودکی، غفلت یا ازخودرانی، والدین بی محبت یا والدینی که در تربیت فرزندان یکنواخت عمل نمی کردند (مثلا، یک بار به خاطر یکی از کارهای بسته به شدت او را تنبیه می کردند و دفعه بعد، به خاطر همان کار یا کاری مشابه، به او می خندیدند و تشویقش می کردند)، وجود سومصرف مواد و الکل یا بی بند و باری جنسی در والدین، طبق گفته های افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، میزان بدرفتاری کلامی و فیزیکی، سواستفاده جنسی، و غفلت در آنها، بین ۶۰ تا ۹۰ درصد است، و سواستفاده جنسی نیز نرخ شیوع ۶۷ تا ۸۷ درندگی دارد.
بعضی عوامل خطر دوران کودکی برای اختلال شخصیت مرزی عبارتند از بدرفتاری، غفلت، عدم ثبات محیط زندگی، بیماری های روانی والدین، عدم موفقیت تحصیلی، هوش کم، و ضعف در مهارت های هنری. اما، درست است که عوامل خطر رشدی برای اختلال شخصیت مرزی پیش بینی کننده های خوبی هستند، باید به یاد داشته باشیم که حدود ۲۰ درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در دوران کودکی هرگز بدرفتاری یا غفلت تجربه نکرده اند.

نظریه های بیولوژیک
نظریه های بیولوژیک، مسائل مربوط به عوامل ژنتیک، ناهنجاری های مغزی و نورولوژیک، نقش عوامل ژنتیک در ایجاد ایمپالسیویتی را پوشش می دهند (impulsivity یعنی ناتوانی در به تأخیر انداختن ارضای امیال خود، کاری را بدون فکر و بدون پروا انجام دادن).

اولا بعضی شواهد نشان میدهند که در اختلال شخصیت مرزی یک عامل ژنتیک وجود دارد و این اختلال در خانواده ها جریان دارد. مطالعه دوقلوها نشان می دهد در دوقلوهایی که یکی از آنها به اختلال شخصیت مرزی مبتلاست، احتمال ابتلای قلوی دیگر، در صورت همسان بودن، ۳۵ درصد، و در صورت ناهمسان بودن، ۷ درصد است. به اصطلاح تکنیکی تر، نرخ کانکوردانس (یا همگامی) برای دوقلوهای همسان و دوقلوهای ناهمسان، به ترتیب ۳۵ و ۷ درصد است. مطالعات ژنتیک نیز نشان داده است که صفات رایج در اختلال شخصیت مرزی ، مثل نوروتیسم (عدم ثبات هیجانی) و عدم تعادل هیجانی (نوسانات خلقی و تغییرات خلقی سریع و غیرقابل پیش بینی) یک عنصر ارثی قوی دارند. تحقیقات جدید توانسته اند بین اختلال شخصیت مرزی و اختلال دوقطبی یک ارتباط کشف کنند و معلوم شده است که این دو معمولا کاموربید هستند. حدود ۴۴ درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی به مجموعه ای بزرگتر به نام طیف اختلال دوقطبی تعلق دارند، و این پدیده می تواند تغییرات خلقی مداوم و غیرقابل پیش بینی آنها را توضیح دهد.
طیف اختلال دوقطبی مجموعه ای از اختلالات است که هم اختلال دوقطبی و هم اختلال شخصیت مرزی را در بر می گیرد. چون ثابت شده است که در اختلال دوقطبی یک عنصر ژنتیک مهم وجود دارد، بنابراین، با اطمینان زیاد می توان نتیجه گرفت که حداقل بعضی عارضه های اختلال شخصیت مرزی ارثی هستند.

ثانیا، شواهد نشان میدهد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، بعضی ناهنجاری های مغزی دارند که ممکن است باعث ایمپالسیویتی (تکانشگری) شوند. در این افراد معمولا میزان سروتونین مغز کم است و این حالت با تکانشگری ارتباط دارد و می تواند علت دوره های منظم افسردگی باشد. همچنین، طبق شواهد، در فعالیت دوپامین مغز این افراد اختلال وجود دارد و فعالیت دوپامین می تواند در پردازش اطلاعات هیجانی، کنترل تمایلات غریزی، و شناخت، نقش مهمی داشته باشد. با این حال، اکثر این شواهد، با این که بسیار محکم به نظر میرسند، هنوز تائید نشده اند و بیشتر از این واقعیت استنتاج می شوند که داروهای مؤثر در فعالیت سروتونین و دوپامین ظاهرا بر سمپتوم های اختلال شخصیت مرزی نیز تأثیر می گذارند.

ثالثا، تکنیک های تصویربرداری نشان می دهند که در بعضی مناطق مغزی این افراد، مخصوصا در عملکرد آب پیشانی و در سیستم لیمبیک، از جمله هیپوکامپ و آمیگدالا، نابهنجاری هایی وجود دارد. باور بر این است که لب های پیشانی در تکانشگری نقش مهمی دارند، در حالی که آمیگدالا هیجانات را کنترل و تنظیم می کند، و نابهنجاری در این دو بخش از مغز می تواند به بعضی خصوصیات رفتاری در اختلال شخصیت مرزی کمک کند. با این حال، درست است که این نابهنجاری ها همراهان اصلی و مهم بعضی سمپتوم های اختلال شخصیت مرزی هستند، هنوز معلوم نیست که آنها معلول اختلال هستند یا علت آن، علتی که ژن ها یا مراحل رشدی انسان آن را تعیین می کنند.

نظریه های پسیکولوژیک
دیدیم که اکثر افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می گویند که در کودکی مورد بدرفتاری کلامی، فیزیکی، و تربیت غلط و غفلت آمیز والدین قرار گرفته اند. به همین دلیل، بعضی نظریه های پسیکولوژیک مربوط به اختلال شخصیت مرزی سعی می کنند توضیح دهند که تجربه های کودکی چگونه باعث می شوند مشکلات رفتاری و هیجانی در این اختلال به وجود آیند ..
بعضی نظریه های سایکودینامیک، مثل نظریه روابط شیئی، عقیده دارند که مردم دنیای خارج را معمولا بر اساس دیدگاه هایی مورد توجه قرار می دهند که از افراد مهم و مؤثر زندگی خود (که به آنها object می گویند)، در کودکی، یاد گرفته اند. اگر این افراد حمایت و محبت ناکافی نشان نداده باشند، یا حتی عملا بی محبت و بدرفتار بوده باشند، احتمالا کودک به ego یا من ضعیف دچار خواهد شد (ضعیف النفس خواهد بود) که آن نیز با عدم اعتماد به نفس، وابستگی شدید، و ترس از جدایی و تنهایی، که همگی خصوصیات اصلی اختلال شخصیت مرزی هستند، همراه خواهد بود. همچنین، نظریه روابط شئی عقیده دارد افرادی که ego ضعیف دارند از مکانیسم دفاعی اسپلیتینگ (splitting)یعنی جداسازی، تقسیم، دوگانه انگاری، تفکر سیاه و سفید، تفکر این یا آن استفاده می کنند، به این معنا که افراد، رویدادها یا اشیاء (سایر افراد را به سفید یا سیاه تقسیم (اسپلیت) می کنند، مردم را کاملا خوب یا کاملا بد می دانند، و برای آنها حد وسط قایل نمی شوند.
این حالت باعث می شود که آنها در روابط میان فردی با مردم مشکل پیدا کنند، زیرا ارزیابی بر اساس قانون «همه یا هیچ» باعث میشود که افراد بسیار خوب، بر اساس یک عمل کوچک یا یک جمله نامربوط از دید آنها، به سرعت به افراد کاملا بد تبدیل شوند (برای مثال، اگر نامزدش گفته باشد که سر ساعت مشخصی به خانه می آید، ولی تأخیر داشته باشد، فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی با خشم واکنش نشان میدهد و تهدید می کند که به رابطه پایان خواهد داد).
هرچند نظریه روابط شیئی با این واقعیت همسوست که اکثر افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در کودکی مورد بدرفتاری، غفلت، و کشمکش قرار داشته اند، مشکل اینجاست که این تجربه ها در اکثر بیماری های روانی دیگر نیز وجود دارد (از جمله در اختلالات شخصیت ضداجتماعی، اختلال شخصیت خودشیفتگی، و اختلال شخصیت وسواسی – اجباری). به همین دلیل، نظریه هایی مثل نظریه روابط شیئی نمی توانند به آسانی توضیح دهند که تجربه های کودکی چگونه به اختلال شخصیت مرزی تبدیل می شوند اما به سایر اختلالاتی که همین تجربه ها در آنها نیز وجود داشته اند تبدیل نمی شوند.

نوشته های مرتبط
یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلد های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *