در DSM-5 نام اختلالات خوردن به اختلالات خورد و خوراک تغییر یافته است.یعنی: feeding and eating disorders <<=eating disorders
اختلالات خورد و خوراک در DSM5
میگنا: خوردن و آشامیدن نیازهایی هستند که ما هر روز به دنبال برطرف کردن آن هستیم. آنچه میخوریم و میآشامیمنشانه فرهنگ، سبک زندگی و حتی شخصیت ماست. برخی از مردم به فست فودها علاقه دارند و گروهی دیگر نیز به دنبالخوراک سالم و ارگانیک هستند. در این میان کسانی به دلیل چاقی میخواهند لاغر شوند و برخی از افراد نیز از لاغریبیش از اندازه رنج میبرند. خوردن و آشامیدن همیشه یک روند طبیعی ندارد و گاهی این فرآیند روزانه، پیچیده و غیرطبیعیمیشود. شیوهی خورد و خوراک میتواند زمینهساز بیماریهای جسمانی و روانی شود. کسانی که بیش از اندازه غذامیخورند و یا دچار بیاشتهایی شدید هستند از بیماریهایی در زمینهی خوردن و آشامیدن رنج میبرند. شوربختانهبیشتر مردم بیماریهای خورد و خوراک را جدی نمیگیرند و برای همین است که این بیماریها به ویژه بیماریهایروانشناختی مرتبط با خورد و خوراک در حال افزایش هستند. در این نوشته شما را با اختلالات خورد و خوراک آشنامیکنم.
اختلالات خورد و خوراک (Feeding and Eating Disorders) که با نام اختلال خوردن نیز از آن یاد میشود اختلالاتیمرتبط با خوردن و آشامیدن هستند که ریشه در فرهنگ، سبک زندگی، مسائل روانی و اجتماعی دارند. این اختلالات روانیکمتر از سوی جامعه جدی گرفته میشوند و بسیاری از مردم این رفتارها را بیمارگونه نمیدانند. به همین خاطر است کهمرگ و میر ناشی از برنامهی غذایی ناسالم رو به افزایش است. شرکتهای بزرگ تولید کنندهی غذای آماده مردم را بهخوردن فستفود و خوراکهای ناسالم تشویق میکنند میل به خوردن این خوراکیها جامعهی جهانی را با خطر چاقی،دیابت، مشکلات گوارشی، سرطان و حتی مرگ روبرو کرده است. از سوی دیگر رسانههایی مانند تلویزیون، مجلات واینترنت تصویری خاص را از اندام ایدهآل به بینندگان نشان میدهند که با چاقی در تضاد است. بدنهای بیش از اندازهلاغر یا ماهیچهای و چهرههای استخوانی ایدهآلی است که برخی از رسانهها به ویژه گروههایی که در صنعت مد و زیباییفعال هستند به تصویر میکشند. کسانی که از این ایدهآلها پیروی میکنند با گرفتن رژیمهای غذایی سخت به دنبالرسیدن به این اندام ایدهآل هستند و با این کار دچار بیماریهای جسمانی و روانی میشوند. در چنین شرایطی جامعهنیازمند آگاهی و شناخت دربارهی اختلالات خورد و خوراک است.
انواع اختلالات خورد و خوراک
اختلالات خورد و خوراک یا خوردن، اختلالات پیچیده ای هستند که ریشه در مسائل روانی ، اجتماعی و فرهنگی دارند. اختلال خوردن انواع گوناگونی دارد و تنها به بیاشتهایی عصبی و پرخوری عصبی محدود نمیشود. در اینجا ما شما رابا برخی از اختلالات خوردن آشنا میکنم و در آینده هر کدام از این اختلالات روانی و شیوهی درمان آن توضیح دادهخواهد شد.
–اختلال پایکا (Pica)
مشخصه اصلی آن خوردن مواد غیر غذایی و بدون ارزش غذایی است. مانند گچ تخته سیاه ، گچ دیوار ، خاک، سفال، تکههای رنگ و کاغذ و …… این اختلال در بین افراد مبتلا به معلولیت ذهنی ، با افزایش شدت معلولیت ذهنی نرخ شیوع ظاهراافزایش می یابد.
معیار مدت: حداقل یک ماه
حداقل سن برای تشخیص این اختلال 2 سالگی است. زیرا گذاشتن همه اشیا در دهان یک رفتار عادی در کودکان زیر 2 سال است.
پایکا به طور فراوان در افراد دچار تاخیر رشدی،گاهی در زنان باردار، و همچنین در افراد سکیزوفرن با دیلوژن هاییدرباره مواد غذایی دیده می شود.
–اختلال نشخوار (Rumination Disorder)
اختلال نشخوار عبارت است از آوردن غذا از معده به دهان، دوباره جویدن آن و قورت دادن مجدد یا تف کردن آن . در بینافراد مبتلا به معلولیت ذهنی ، نرخ شیوع ظاهرا با افزایش شدت معلولیت ذهنی افزایش می یابد .
معیار مدت: حداقل یک ماه
شیوع زیادی ندارد و بیشتر در مردان دیده می شود. معمولا در کودکان کمتر از یک سال ایجاد می شود اما در سنینبزرگتر هم مشاهده می شود.
در اکثر موارد خودبخود از بین می رود اما ممکن است به موارد شدید و خطرناک منجر شود.
اختلال نشخوار معمولا در بطن تاخیرات رشدی رخ می دهد و معمولا روشی برای خودتحریکی است. در بین افراد مبتلا بهمعلولیت ذهنی، با افزایش شدت معلولیت، نرخ شیوع افزایش می یابد.
–اختلال اجتناب / محدودیت غذا (Avoidant-Restrictive Food Intake Disorder) یا ARFID
مختل شدن خورد و خوراک به دلیل بی علاقگی یا امتناع از خوردن،یا محدود کردن شدید غذا و خوردن گزینشی. در ایناختلال، فرد از غذا خوردن اجتناب می ورزد یا مقدار غذای خود را آنقدر محدود می کند که نیازهای غذایی برطرف نمیشوند و در نتیجه مقدار زیادی از وزن و انرژی خود را از دست می دهد.
گزینشی خوردن یا خوردن محدود می تواند باعث آسیب های شدید شود و فقط شبیه بدغذایی طبیعی یا سلیقه های خاصغذایی نیست.
این اختلال بیشتر در نوزادی یا خردسالی ایجاد می شود و ممکن است در بزرگسالی ادامه یابد.
در پسرها و دخترها به طور مساوی دیاگنوز می شود اما وقتی با اختلال طیف اوتیسم کاموربید است تعداد پسربچه هابیشتر است.
علت هایی که برای این اختلال مطرح است:
– یک رفتار عمدی از سمت کودک برای کنترل والدین
– استرس، اضطراب و افسردگی
– غفلت،کودک آزاری و ابتلای والدین به اختلالات روانی
–در اکثر موارد این اختلال به دلیل مشکلات پزشکی و جسمی رخ داده است. (مثلا موانع فیزیکی برای جویدن و قورت دادنیا حساسیت بیش از حد به برخی جنبه های غذا و مواد)
DSM5 کودکان مبتلا به این اختلال را سه دسته می کند:
– کودکانی که ذاتا به خود اهمیت نمی دهند
–کودکانی که به علت مشکلات حسی غذای خود را محدود می کنند
– کودکانی که به دلیل یک تجربه ناخوشایند غذا نمی خورند.
–آنورکسیا نروزا (Anorexia Nervosa)
گرسنگی دادن به خود و مقاومت در برابر داشتن وزن عادی و حداقل مشخصه اصلی است.
ویژگی های اصلی عبارتند از:
– مقاومت در برابر حفظ حداقل وزن
– ترس مرضی از چاق شدن
– باور غلط درباره اندام (در لاغری مفرط هم فکرمی کند ، چاق است)
بسیاری از این افراد اشتها یا علاقه خود را به غدا از دست نداده اند و بی اشتهایی به ندرت رخ می دهد. وقتی هم رخ میدهد در مراحل پیشرفته اختلال است.
آشفتگی تن انگاره(باور غلط درباره اندام) در اکثر بیماران،نه همه انها وجود دارد.
اصطلاح آنورکسیا به بی اشتهایی اشاره دارد و اصطلاح نروزا نشان می دهد که بی اشتهایی به دلایل هیجانی(احساسی) روی داده است . بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال اشتها یا علاقه خود به غذا را از دست نمی دهند، بیاشتهایی به ندرت روی می دهد و وقتی روی می دهد معمولا در مراحل پیشرفته این اختلال است.
–بولیمیا نروزا (Bulimia Nervosa)
اختلالی است که در آن فرد از افزایش وزن می ترسد و درباره اندام خود تصورات غیر واقعی دارد . ویژگی اصلی بولیمیااین است که فرد دوره های مرتب و فراوان بینج ایتینگ دارد و بلافاصله بعد از این دوره ها ، دوره های تصفیه کردن یا روزهگرفتن آغاز می شود .
معیار مدت: حداقل یک بار در هفته، به مدت یک ماه
عمده ترین عامل آغاز آن،نگرانی درباره وزن و اندام است که ممکن است بعد از یک دوره رژیم شروع شود. دوره های بینچایتینگ ممکن است با دوره های افسردگی،استرس های میان فردی و دوره های گرسنگی شدید پس از رژیم های غذاییسخت همراه باشد.
–بینج ایتینگ (Binge-Eating Disorder)
در این اختلال دوره های تکراری بینج ایتینگ وجود دارد اما بر خلاف بولیمیا ، رفتارهای جبرانی (تصفیه ، ورزش یا روزهگرفتن) وجود ندارد . وجه تمایز آن با آنورکسیا نیز این است که در آن کاهش وزن وجود ندارد . این افراد معمولا چاقهستند.
مشخصه اصلی: دوره های مکرر بینچ ایتینگ بدون وجود رفتارهای تصفیهمعیار مدت: حداقل یک بار در هفته، به مدت 3 ماه
–اختلال خورد و خوراک ناشناخته
زمانی که فرد یک اختلال خورد و خوراک معنا دار دارد اما معیارهای هیچ یک از طبقات اختلالات خورد و خوراک فوق راندارد.
*تغییرات در DSM5:
– اختلال اجتناب/محدودیت غذا (AFRID) قبلا با عنوان اختلال غذایی یا اختلال خورد و خوراک در نوزادی و خردسالیشناخته می شود.
– اختلال بینچ ایتینگ، به تازگی به طبقه اختلالات خورد و خوراک در DSA5 اضافه شده است.
– آمنوریا(فقدان قاعدگی) از معیارهای تشخیصی آنورکسیا بود اما در DSM5 حذف شده است.
– در DSM5 انواع فرعی اختلال بولیمیا (همراه با تصفیه و بدون تصفیه)حذف شده است.
علل اختلالات خوردن
مثل اکثر اختلالات روانی دیگر، اختلالات خوردن صرفا در اثر یک عامل به وجود نمی آیند بلکه انواع فرایندهایپسیکولوژیک ، سوسیولوژیک و بیولوژیک همکاری می کنند تا انواع اختلالات خوردن به وجود آیند.
عوامل بیولوژیک: با توجه به تحقیقات صورت گرفته نقش عامل ژنتیک در به وجود آمدن این اختلال مشخص شده است . طبقشواهد این اختلال در خانواده ها به ارث می رسد . عنصر وراثتی اختلال خوردن بیش از 50% می باشد و محل ژن معیوببر روی کروموزومها نیز مشخص شده است .
عوامل اجتماعی– فرهنگی:
تأثیر رسانه های عمومی: رسانه های عمومی واقعیت را تحریف می کنند و فقط زنانی را نشان می دهند که لاغر هستند ودر 50% پوسترها افراد توده های بدنی پایین تر از نرمال دارند و به شدت لاغر محسوب می شوند . هدفی که فقط برای 5% زنان قابل وصول است . تحقیقات نشان داده است بین نارضایتی از اندام و تمایل به لاغر شدن با مشاهده برخی برنامههای تلویزیونی که اندام ایده آل را نشان می دهند ارتباط قوی وجود دارد . همچنین با مقدار زمان صرف شده برای مطالعهمجلات مد و تماشای کانال های موزیک ارتباط وجود دارد .
تأثیر دوستان: نگرش دوستان صمیمی در مورد چاقی می تواند باعث شود حتی افراد لاغر نیز تصمیم بگیرند لاغر شوند .
عوامل خانوادگی (نظریه سیستمهای خانوادگی مینوچین) : گیر کردن در خانواده های نامنظم و مختل سایکوسوماتیکباعث تقویت رفتار مختل می شود . خانواده های افراد مبتلا به اختلال خوردن حداقل یکی از چهار ویژگی زیر را دارند : درهم تنیدگی – افراط در مراقبت – انعطاف ناپذیری – حل نامناسب اختلاف . همچنین مادر نقش خاصی با ایرادگیریدائمی از ظاهر دختران خود دارد .
عوامل تجربی: در 14% مبتلایان به آنورکسیا در یک ماه قبل از شروع اختلال ، یک تجربه منفی وجود داشته است . همچنین افراد مبتلا به بولیمیا در طول یک سال قبل از شروع بولیمیا تجربه های منفی بیشتری داشته اند . نوع خاصی ازتجربه های ناگوار مانند سوء استفاده جنسی در به وجود آمدن این اختلال سهیم است . برخی روانشناسان عقیده دارنداختلالات خوردن ابزاری هستند برای مقابله با سایر اختلالات روانی (مثل افسردگی عمده) که در نتیجه سوء استفادهجنسی در کودکی به وجود می آیند . افراد با این اختلالات احساس می کنند روی یکی از جنبه های زندگی خود کنترلدارند و از مشکلات هیجانی و هویتی خود می کاهند .
عوامل پسیکولوژیک و شخصیتی: برخی ویژگیهای شخصیتی می توانند در اختلالات خوردن نقش داشته باشند . از جمله : کمال گرایی – خجالتی بودن – عدم ثبات هیجانی – عزت نفس پایین
احساسات منفی (غم و افسردگی): احساسات منفی معمولا با آنورکسیا و بولیمیا کاموربید (همایند و همبود) هستند .افراددچار بولیمیا سعی می کنند با بینج ایتینگ از احساسات منفی خود بکاهند . عزت نفس پایین می تواند در ایجاد اختلالاتنقش داشته باشد ، به طوری که فرد با آنورکسیا احساس کنترل می کند.
کمال گرایی ارتباط نزدیکی با نارضایتی از اندام و تمایل به لاغری دارد . بنابراین کمال گرایی را می توان یکی از علل ابتلابه اختلالات خوردن دانست ، زیرا فرد با رژیم های غذایی سخت سعی می کند به ایده آل دست پیدا کن .
درمان اختلالات خوردن: درمان اختلالات خوردن بسیار پیچیده می باشد و تاکنون درمان قابل اعتمادی برای آن طراحینشده است . در هنگام درمان اختلالات خوردن مشکلاتی به وجود می آید :
1 – این افراد معمولا انکار می کنند که دارای اختلال و مشکل هستند . بنابراین حدود 90% از افرادی که رسما می توانآنها را در زمره افرادی قرار داد که دچار این اختلال هستند ، به روان درمانی مراجعه نمی کنند .
2 – این افراد به هر دو درمان پزشکی و روان درمانی نیاز دارند .
3 – اختلالات خوردن معمولا با سایر اختلالات روانی کاموربیدیتی (همدلی و همایندی) دارد که این مسأله می تواند فراینددرمان را پیچیده تر کند .
درمان دارویی: داروهای ضد افسردگی مانند فلوکستین (پروزاک) تقریبا مؤثرند . چندین نوع SSRI نیز می تواند از شدتاختلال بکاهد اما در بلند مدت اثر چندانی ندارند . مانند دیسی پرامین ، ایمی پرامین ، فلووکسامین و سیتالوپرام . خانوادهدرمانی : یکی از رایج ترین انواع درمان می باشد . مینوچین معتقد است افراد خانواده با تقویت کردن رفتار فرد دارایاختلال از رسیدگی به مشکلات اساسی دیگر سر باز می زنند .
روان درمانی شناختی – رفتاری CBT : روانشناسان معتقدند بهترین درمان برای بولیمیا CBT است که در تعداد 16 تا 20 جلسه در یک دوره 4 الی 5 ماهه صورت می پذیرد . طبق این مدل بولیمیکها مدتهای طولانی در مورد خود عقاید منفی داشتهاند. مبتلایان ارزش خود را تنها در اندام تراشیده و هیکل لاغر می بینند و علت آن این است که اندام و هیکل تنها جنبهزندگی آنان است که می توانند روی آن کنترل داشته باشند